در باب طبیعت
من تقریباً از تمامی جانوران میترسم؛
بدون هیچ اغراقی، نزدیکی به هیچ حیوانی خوشحالم نمیکند و هیچ وقت آرزوی داشتن حیوانی را نداشتم، البته بهجز زرافه و فیل در چندسال محدود.
با در نظر گرفتن این مورد ولی یکی از سرگرمیهای مورد علاقهام تماشای مستند حیوانات و خواندن کتاب درباره آنها است؛ انگار وقتی از زاویه بکر و بدون فیلتر به حیوانات در طبیعت منحصربفرد شان نگاه میکنم، متوجه شکوه آنها میشوم.
این روزها که هرچه بیشتر از آدمها و خودپسندیهایشان خسته و ترسیدهام، بیشتر به تماشا و خواندن مشغولم و منابع شگفتانگیز جدیدی را پیدا کردم که مجموعه ترجمههای کاوه فیضالهی در نشر نو از همینها است.
من از چند روز گذشته مشغول خواندن کتاب فلسفه پرندگان شدم که دستنوشته یک فیلسوف و پرندهشناس از عادتهای پرندگان است. جزئیات دنیای پرندگان بیشتر از تصورم هوشمندی دارد و از اکثر کلاسها و کتابهای توسعه فردی مفیدتر.
جنگل ترس و اضطراب و خشم به همراه دارد و حوصله آدم را از بین میبرد اما در نهایت مجبوریم زیر سایه جنگ با هر نوع نوری ادامه دهیم.
غرق شدن در دنیای طبیعت شاید همان نوری است که یادمان بماند همهچیز در گذر است.